أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
203
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
عبد المطّلب گفت در اين حال شما حق نداريد ، زيرا در حفر بئر معاونت نكرديد سهل است طورى مخالفت نموديد كه سبب اتلاف نفوس كثيره شد . قريش گفتند اقلّا نصف اشيا را خود بردار و نصف ديگر را به عموم قبايل تقسيم نما و الّا از معارضه فارغ نشده باز با تو به مقاتله قيام كنيم . عبد المطّلب ديد كه معارضه بزرگ شده و باز اتلاف بعض اشخاص را سبب خودهد شد آنان را خطاب كرده و گفت : براى قطع و فصل اين كار هركس را بخواهيد حكم نافذ الحكم معين كنيد كه در ميان ما اين كار را قطع و حسم كند . به اين رأى مصيب قريشيان هم راضى شده قرار دادند كه كاهنهء قبيلهء بنى سعد بن هذيم را كه در جوار سواد معمورهء شام سكنا داشت انتخاب نمايند ، بناء عليه براى اينكه به مسكن كاهنهء مزبوره روند عازم شدند . حال آنكه آن زمان در قطعهء حجاز راههاى منتظم و قراى نزديك به همديگر و چشمه و آبهاى جارى و چاهها و در بندها كه دفع وحشت كند نبوده ، از راهى كه بنا بود بروند بالطّبع مىبايست از بيابانهاى مخوف و بىآب بگذرند ، و چون پيدا كردن آب نيز امرى مشكل بل مستحيل بود در اثناى راه براى دست آوردن آب زحمات و اشكالات زياد در كار بود . به اين لحاظ هم رفقاى عبد المطّلب و هم صناديد قبائل سائره براى اينكه تا نزديكى خطّهء شام كفايت كند ظرفهاى آب تدارك نموده و مملوّ ساختند . وقتى كه از حدود مكه « 1 » جدا شده و به يك وادى مخوف و بىآب رسيدند ، آبهاى عبد المطّلب و رفقاى او تمام شده از شدّت آتش عطش نزديك به هلاكت شدند . براى اينكه از اين داهيهء دهياى عطش خلاصى جويند از افراد قبائلى كه با خود آنان معارض بودند قدرى آب طلبيدند . در جواب شنيدند كه ما اكنون در يك وادى اتفاق افتادهايم كه احتمال تحصيل يك قطره آب نداريم اگر آبى را كه موجود داريم به شما بدهيم ما هم مانند شما به بلاى قحط آب گرفتار خواهيم بود و چون اين امر در حق ما مضرّبوده و تلف شدن عموم ما را منتج است لهذا از دادن آب اعتذار داريم .
--> ( 1 ) . متن : شام .